از پشت هر چه سایه هم که باشد باز‏ ، یک روز نور خورشید را خواهی دید

گرچه من عاشق آسمان های ابری هستم و دلم همیشه بارانیست ولی گاهی وقت ها بد نیست کمی آفتاب هم مزه کنیم تا وقتی که قطره های باران سنگفرش خیابان ها را خیس می کند و تو دلت می خواهد سرت را رو به آسمان کنی تا صورت تو را هم نوازش کند تمامی قطره ها را حس کنیم.

پاییز که می آید من حجم زنده بودنم بیشتر می شود. انگار تمام اتفاقات خوب در پاییز رخ می دهند و انگار تمام گنجشک ها برای تو است که جشن می گیرند... من و خدا رابطه امان رو به بهبود می گذارد و من یادم می رود بی محلی های او و نشنیدن صدایم در نیمه اول سال را و او هم ترجیح می دهد عصیان های بی ثباتم را به فراموشی بسپارد که سخت است بنده های غیرقابل پیشبینی مثل مرا در زمره بندگان خود نگاه داشتن...

من باز هم پشت هر رنگین کمان آمدنش را به انتظار می نشینم و او هم می تواند امیدوار باشد که شاید بعضی از اذان هایش در سکوت نمازهای من بپیچد و من کمی به بودنش کمتر شک کنم...

پاییز درخت ها به زمین می رسند... سبز می شوند انگار کمی بیشتر.... و تمام داستان هایشان را روی برگ هایشان می نویسند تا وقتی که زرد شدند خدا در کنج اتاق تنهاییهایش نگاه دارد و گاهی سرنوشت های تغییر یافته را مرور کند و شاید هم در این مرورها باشد که دست بعضی ها را از سر سرنوشت ها کوتاه کند...

خدا ! باز هم روز میعاد من و تو نزدیک شده است ... خوش قول باش کمی بیشتر... و مهربان باش. من هنوز هم از ورای تمامی هنوزها خوش قولی و مهربانیت را به انتظار نشسته ام.

/ 3 نظر / 3 بازدید
نرجس

سلام بهناز جان منم پائیز به دنیا اومدم (آذرماه) خیلی دوستش دارم نمی دونم شاید چون همیشه گرفته است... به خاطر رنگ آمیزی قشنگشه ... شایدم چون خانومای خوشگل مثل من و تو به دنیا اومدیم ...[گل]

محمد درویش

[گل]