مهر تو شد چون پیشه ام

مرگ پایان کبوتر نیست...

کمی هوا سرد است انگار. اما چقدر سردی هوا را می فهمی؟

قدیمی ها همیشه می گفتند خاک سرد است اما من هیچوقت سردی خاک را نفهمیدم. همیشه دستش زدم ولی تنها جسم نیم گرمی دستم را لمس کرده است که دلم را پر داده به عصرهای خنک روستاهای هنوز بدون برق که بوی نان پخته در تنورهایش گرسنه ام می کرد و سکوت بی پروایش غوغای ذهن جستجوگرم می شد.

خاک چه وقت سرد است؟ برف که بیاید زیرش گرم گرم می شود.

باز هم می توانیم در لا به لای شاخه های شکسته در زیر سنگینی برف، کاج کوچولوها را پیدا کنیم  و بعد از رنگ کردن با ذوق و شوق توی کتابخانه بچینیم و بگذاریم دلمان بچه شود و یادش برود کمی که بزرگ شدن چقدر سخت است و بزرگی چقدر سخت تر که کار هر کسی نیست  و ما چقدر بزرگ کم داریم.

ما چقدر بزرگ کم داریم...

یادت نرود زمان را. آنقدر کوتاه است که دم رفتن می فهمی که چقدر زود گذشته است. و یادت هم نرود که بخشش مال خداست و ما بنده کوچولوها هیچوقت خدا نشده ایم تا ببخشیم و من هرگز نفهمیدن و سکوت ناشی از حماقت را نمی بخشم. باورم داشته باش و بدان که من باورهایم را زندگی می کنم و چه بخواهی و چه نخواهی می دانم روزی بنده باورم خواهی شد... چه بخواهی چه و نخواهی که خاصیت جوانه رستن است.

 

 

/ 7 نظر / 16 بازدید
تنها

یادت نرود زمان را > عالی بود اپم و منتظرت فعلا

بهرام

سلام بهناز خانوم شرمنده ام شرمنده از این همه اظهار لطف شما که لااقل سری می زنید. من که چندین بار هک شدم خدا توفیقشان بدهد دیگه نمیدونم چیکار باید بکنم. ویندوزم رو عوض کردم اما دنبال یه ویروس کش قوی هم هستم. اما از نوشته های جدیدم بگم من می نویسم چون فکر می کنم اگر چه سخت گرفتارم اما باور کنید خیلی بیش از قبل می نویسم. با سپاس بهرام

من هستم و تمامت تنهایی

سلام .بتون و دلنوشته هاش جالبن وقت داشتی یه سری هم به وب من بزن خوشحالم میکنی مسافری که هیچ وقت پشت و پناه نداشت مسافری که با دل شکسته همه جارو ویران کرده بود مسافری که حتی جایی رو نمی شناخت مسافری که دنبال زندگی میگشت مسافری که تنهای تنها بود یک نیم نگاه انداخت و رفت....

قاصدک

[لبخند]سلام ممنون ازحضورتون در وبلاگ[گل]آشیانه ی عشق[گل]

قاصدک

امیدوارم قدر لحظه لحظه های زندگی رو بدونیم و نهایت استفاده رو ازش داشته باشیم[گل]