سقف یخی

سایه ها این روزها انگار سفید پوشیده اند

سایه ها انگار این روزها یاد گرفته اند پشت کدام دیوار قایم شوند

اما

من چرا هنوز بازی هفت سنگ را فراموش نمی کنم؟

من چرا هنوز نمی توانم تصویر بچه های پاپتی را فراموش کنم که زنگ تفریح مدرسه را جشن گرفته اند؟

انگار کودکی ها دارد زور می زند تا سقف یخی دریاچه فراموشی را بشکند.

کاش بشود چکشی به او داد. من دلم برای ناخن های ترد ونازکش می سوزد.... من دلم برای دستهای کوچک و نرمش می سوزد...

 

/ 7 نظر / 11 بازدید
محکوم

کودکیها فراموش شده اند آری انسان امروز زیر بار سنگین زندگی لای چرخ دنده های این زندگی ماشینی دارد له می شود و امروز خود را هم فراموش کرده چه رسد به کودکی. انسانها همگی مسخ شده اند و چیزی جز تفاله ی یک آدم زنده نیستند.

شهاب - عشق فیلم

همه باقیمانده عمرم رو میدم ، فقط برای یه سال زندگی توی دورانی که میخوام ! نمیدونم چقدر از عمرم مونده ! یه ساعت ، یه سال ، ده سال ! اما قمار میکنم ! صد سال هم باشه میدم برای یه سالی که میخوام ! یه سال بدون دغدغه های گند این زندگی ! یه سال آروم و بعد ..... خلاص !

شهریار

خدا رو شکر که بالاخره یه چیزی نوشتم که خوشت اومد[گل]

محمد درویش

[گل] گاهی فقط باید سکوت کرد ... اما نه از روی رضایت

بهرام

سلام بهناز خانوم خسته نباشی و دلگیر از روزگار ... گل هر فصل رنگ و بویی دارد و این فصل گلی با رنگ و بویی دیگر. ما هم در فصل تنهایی تنها نباشی

فرهاد

باید در خاطرات کاوش کرد و دید که چه دنیایی را به فراموشی سپرده ایم. دورانی که می تواند این زهر تب آلود عصر زور و خفقان را از یادمان ببرد.