باور نکن اگر چشمهایم نمی گریند

امروز انگار بهترم از روزهای دیگر.

هر چند که خبرها خوب نیست و اعدام ها به راه است و آسمان با خورشیدش چشم را هم می سوزاند چه رسد به دل. و از دماوند نگو که امروز خودش را کشت تا از پس این همه دود و تیرگی پاسخ دهد سلام زنده بودنم را.

امروز انگار بهترم.

اما باور نکن اگر بگویم دلم  درد نمی کشد از این همه بیداد.  باور نکن اگر بگویم چشمهایم را رنگ زده ام تا همه جا را خاکستری ببیند و نگران نباش که من پرواز را فراموش کرده ام و دیگر پرواز نمی کنم.... باور نکن.

هنوز زنده ام به پرواز. هنوز زنده ام به زیبایی آسمان و هنوز زنده ام به رنگ سبز درختان همیشه سربلند چنار...

هنوز زنده ام به زیباترین و لطیف ترین حس خلقت. من هنوز امید را دارم. من هنوز آمدن نور را به انتظار می مانم و من تا پایان تمام هنوزها مثل دماوند ایستاده ام.

/ 3 نظر / 6 بازدید
شهاب

[گل][گل] سلام مهربون /خوبی؟ [گل][گل]

محکوم

تاریک ترین ساعت ژیش از طلوع خورشید فرا می رسد پس نزدیک است تابش دوباره خورشید بر فراز دماوند