من مرگ هیچ عزیزی را باور نمی کنم

 

...

آمدی با کمانت

آخرین تیر...

آخرین ترکش...

بر بام ایران ایستاده بودی

دیدمت!

بی باک

بی وهم گرگان خاکستری...

بر سپید تارک دماوند

پیکان جسته از کمانت آسمان سیاه بی دادها را شکافت و من سپید نور هستی را دیدم...

کیست آنکه بتواند پاک کند رویای آب رنگ آسمان را در آفرینش لبخند خدایت ...... کیست ...

اینجا هزاران آرش کمانت را دست به دست داده اند

دستهایت را در قلب من بکار

گسترده می شوم بر تارک زمین

آنجا که باران از ناشرم بی شرمان خسته است

آنجا که لبخند خدای غمین است و حزین

آنجا، ... اینجاست!

اینجا!

اینجا هزاران هزار آرش،

کمانگیر شده اند

اینجا هزاران هزار،

هزار،

 آواز بهار سروده اند...

آن سوی مرگ

آن سوی نور سپید رفتن

من هنوز،

می دانم هستی

می دانم هستند

می دانی هستم

می دانی هستیم...

دعای باران بدرقه راهت

بدرقه تیر رها شده ات ...

 

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
شهریار

خوشحالم که منو فراموش نکردی[گل]

نیوشا

ممنونم که مرا یاد می کنی و با همه سیاهپوشی خودم و وبلاگم سراغم را می گیری ..می دانم نه باور می کنیم نه عادت ما با یاد آنها که نخواهیم داشتشان زندگی خواهیم کرد.....

پویا آریانا

سلام ممنونم از لطفتون چند وقتی میشد که پیداتون نبود

تنها

…..............…,•’``’•,•’``’•, ...........…...…’•,`’•,*,•’`,•’ ..............……....`’•,,•’` …...…,•’``’•,•’``’•, …...…’•,`’•,*,•’`,• سلام کم ...……....`’•,,•’` ,•’``’•,•’``’•, ’•,`’•,*,•’`,•’ .....`’•,,•’ ,•’``’•,•’``’•, تا دست نوشته ها سرد نشده ’•,`’•,*,•’`,•’ .....`’•,,•’.. ,•’``’•,•’``’•,. ’•,`’•,*,•’`,•’ .....`’•,,•..’ …...…,•’``’•,•’``’•, بیا وبلاگم و قشنگترین نظرتو بگو …...…’•,`’•,*,•’`,•’ ...……....`’•,,•’` …..............…,•’``’•,•’``’•, ...........…...…’•,`’•,*,•’`,•’