بنی آدم اعضای یکدیگرند

ببخشید. ببخشید. ببخشید... روزی هزار بار از خودم ببخشید!

 

نمی دانستم گاه درد ها آنقدر سخت و آزارنده می شوند که نفست را هم شکنجه گر روحت می کنند که انگار حیات در این سیاه دیواره سنگی خودش کم رنجی است که روز به روز دگری بودنت را باید با تلخ دردی دوباره، یادآوری کنند.

روزی هزار بار از خودم ببخشید که نمی دانم در کدامین مستانه بی خبری درخواست آفرینش کردم که مجبور شوم این روزهای سیاه لبالب از خبرهای غم آلود مرگ انسانیت ها، امید اندک نوری هر چند کم سو را به زور دندان نگاه دارم که این روزها سخت و سخت و سخت غمگینم.

نمی دانم .

هنوز هم که صحنه مرگ کشته شدن ندا را می بینم سخت آشفته می شوم اما امشب که خبر اعدام این نوجوان 18 ساله راشنیدم سخت تر و سخت تر خمیدم. دلم برای خودم بیشتر از او سوخت. دلم برای خودم سخت تر سوخت که مانده ام اینجا و تا به ناکجاآباد این هستی مجبورم این دل سوزه های درد را تاب بیاورم که گمان نمی برم هیچ انسانی از این خبر آشفته نشده باشد...

چو عضوی به درد آورد روزگار                       دگر عضوها را نماند قرار

پس من هنوز عضوم... پس من هنوز در این تن جایی دارم که درد می کشم از درد دیگری...

 

/ 11 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهاب

[ناراحت] سلام .دلگیرم [ناراحت]

بگذار بي نام بمانم

[گل] بهتره بيشتر دلامون به حال همديگه بسوزه. بهتر بيشتر از گذشته هواي همديگر رو داشته باشيم و بيشتر اطرافيانو دوست داشته باشيم .هواي بغض آلوديه .بيشتر از هميشه دوست دارم

نیوشا

ای وای از این همه درد...........

صدرا

ماندگاری با طناب دار و ماندن زیر بارانی که تا آخرین لحظه تیر می بارد

طوفان مهر

[رویا][متفکر][تماس]

بهرام

سلام این روزها هوا بس ناجوانمردانه سرد است...

میثم

زخمهایم را پنهان میکنم / اشکهایم را اما آه /این ماه بالای سرم اشکار میکند... (مسعود جعفری) مرسی بهناز جان به امید پیروزی جنبش سبز

شهاب

چگونه شرح دهم عمق خستگیها را اشاره ای کنم . انگار کوه کن بودم

sky

با خوندن این خبر توو وبلاگت ناخوداگاه مو بر بدنم سیخ شد چیزی برایه گفتن ندارم