با من در من بستیز

در این لحظات که گم می شوم حرف ها در سیاهی ذهنم خشک می شوند و دیگر نه بر روی کاغذ حباب می شوند و نه بر صفحه مانیتور می رقصند.

من و آشفته ذهن پریشانم در جدالی عمیق محاکمه می شویم و محاکمه می کنیم. گاه یکیمان اعتراف می کند به گناهی ناکرده و گاه دیگریمان شال مخصوص را بر گردنش جابجا می کند تا بتواند بر جایگاه متهم تکیه زند.

و من ... من نمی دانم آخر پیروزی بر کارنامه کدام یک از ما مهر می خورد که این جدال‏،

 بی کران زمانیست که در من جاریست و من سراسیمه نمی دانم از ” من “ عذر بخواهم که در دیرگاه انسانیت میهمان این سرای سردرگمی ها شده است یا آشفته ذهن پریشانم را تحسین کنم که با نیمچه عقل بربادرفته اش هنوز در گردونه دیوانه گان ، بر مقام نخست تکیه می زند.

گاه از روزنه دیدگانم نگاهی بر صفحه روزگار جاری می کنم و می بینم که  وامصیبتا!

در درون خویش جدال کنم به پاسخ می رسم شاید روزی! که در لالوی دالون های پرپیچ و خم این صفحه – دور- دور دیوانه گری است که ذهن پریشانم گرچه آِشفته است اما... هنوز ...

/ 5 نظر / 3 بازدید
محمد درویش

با وجود تمام زیبایی باید بگم که برای خود زندگی کردن و عشق ورزیدن به این چند صباح عمر فانی بسیار جذاب تر است از غصه این بازیهای قدرت طلبان را بازیگری کردن ... [گل]

ت ی ن ا

سلام مهــــربون خوبی خانم گلم؟ چرا اینهمه غمگین می نویسی؟ ولی نوشته هات خیلی زیبان من خیلی دوست دارم که بارها و بارها نوشته هات و بخونم حتی اینا که غمگینن [ماچ] اصلا شاید به همین خاطره که اینقدر به دلم میشینه چون خیلی به حال و هوای من شبیه ولی جرات گفتنش و ندارم..!

ر

وزیر شدن..........

بهرام

سلام بهناز خانم اعتراف می کنم وقتی که گوشی برای شنفتن نیست و حوصله ای که گفتن را تاب نمی آورد و صدایی که دیگر صدا نیست و گوشهایی که که برای شنیدن سالها بسته شده ، نوشتن و گفتن من هیچ را درمان خواهد کرد . وقتی که در یک مملکت شما سه تا شغل داشته باشید و برای معیشت خود در تمامی اوقات لنگ بزنید ایا فکری باقی می ماند؟ طی چند سال گذشته با تمام اشتیاق و همه انرژی جوانی کارهایی را تجربه کردم تا شاید در این دریای طوفان زده اقتصاد به گل نشسته کشورمان روزنه ای از امید بیابم و لی افسوس که امروز تا به گردن در این گرداب فرورفته ام. با امید به روزهای بهتر

نازلی حقانی پرست

درود: بهناز جان ... پس از مدت ها سکوت دوباره به حوض آبی ام آب انداختم و باز پس آمدم برای شنیدن رفقای پیشین ... مشتاق دیدار دوباره ات ... ......... و اما آشفته ذهن پریشان این روزها ، روز و شب همگی مان را آشفته تر کرده. این جدال اگر که نباشد، موجودیتمان شاید دستخوش تردید می شود. جدال خوب است ... کاش پیروزش ما باشیم