کسی هست که تنهایی باران را ترجمه کند؟

دوست 

  
بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق‌های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می‌فهمید.

صداش
به شکل حزن پریشان واقعیت بود.
و پلک‌هایش 
مسیر نبض عناصر را 
به ما نشان داد .
و دست‌هایش 
هوای صاف سخاوت را
ورق زد
و مهربانی را 
به سمت ما کوچاند.

به شکل خلوت خود بود
و عاشقانه‌ترین انحنای وقت خودش را 
برای آینه تفسیر کرد .
و او را به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود .
و او به سبک درخت 
میان عافیت نور منتشر می‌شد .

همیشه کودکی باد را صدا می‌کرد.
همیشه رشته ء صحبت را
به چفت آب گره می‌زد .
برای ما، یک شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه ء سطح خاک دست کشیدیم 
و مثل لهجه یک سطل آب تازه شدیم .

و بارها دیدیم
که با چقدر سبد
برای چیدن یک خوشه ء بشارت رفت.

ولی نشد
که روبروی وضوح کبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ 
و پشت حوصله ء نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که ما میان پریشانی تلفظ درها 
برای خوردن یک سیب
چقدر تنها ماندیم .

ـــــــــــــــــــــــــــــ

/ 2 نظر / 16 بازدید
محمد درویش

مدتها بود که گريه نکرده بودم اما امروز صبح با خواندن این شعر اشکی از گوشه چشمانم غلتید... امروز سخت بود نفس کشیدنم ... امروز دلتنگ بودم و امروز دلشوره داشتم ... از دست دادن سخت است ... امروز دعایی کردم برای زود مردن... آری ... اینگونه بهتر است تا ماندن... [گل]