آه اگر من هم نبینم....

دلم دیشب برایت سوخت. دلم برای آن همه انتظارت سوخت. آن شب ها و صبح های زود که گوشت را می چسباندی به آن رادیوی قدیمی تا کورسوی صدای آن امیدوارت کند به پایان این روزهای خاکستری اسارت... و من با تمام حماقت ها و نادانی های نوجوانی، اخبار جنگ را دنبال می کردم و  کله ام پر می شد از غرور میهن پرستی و گم می شدم در جنگ بلال و قرار با بچه های پاپتی که هیچ وقت نتوانستند بی دغدغه با همدیگر قرار بگذارند و والیبالی بازی کنند چه برسد به اینکه قرار عاشقانه بگذارند که به گمانم تنها کسانی که هیچ وقت از آن گشت های کذایی نترسیدند و با آرامش با هم راه رفتند، فقط من و هوشنگ بودیم که شباهت ظاهریمان غیرقابل انکار بود و از هر خواهر و برادری ، شبیه تر! فقط یک اشکال وجود داشت و آن اینکه ما اصلا دوست دختر و دوست پسر نبودیم! فقط دو تا دوست ساده که ساعت ها می توانستیم از آدم هایی که عاشقشان بودیم با هم حرف بزنیم و مغرور باشیم از دهان کجی که به بزرگترها و دنیای پرحصارشان می کردیم!

دلم دیشب برایت سوخت... دلم خواست تا بودی و با هم انتظار می کشیدیم. دلم  خواست  تا بودی و می دیدی آن چه که سالها منتظرش ماندی چقدر نزدیک تر شده است. دلم برای ندیدنت سخت سوخت و بعد دلم برای خودم هم بیشتر به درد آمد: آه اگر من هم نبینم...

/ 9 نظر / 6 بازدید
بگذاربی نام بمانم

[قلب][گل]

شیطان

زندگی مجموعه ای از تصادف هاست ... مهم اینه که در موقع معین در جای معینی باشی ... دیر که رسیدی .. کسی منتظر نیست .. [گل] دلم برایش سوخت

مسخ

و اينگونه در نا باوري بارور مي شوند اي كاش ها

شهاب - عشق فیلم

بهناز عزیز ! یاد این شعر افتادم : دلم سوخت واسه هرچی که ندیدی آرزو کردی و هیچ وقت نرسیدی دلم برای تو ، برای خودم و برای همه این نسل سوخته این خاک مرده بی معرفت ، میسوزه و میسوزه و میسوزه .

هیچکس

متاسفانه فونت شما برای من قابل خواندن نبود از اینکه به من سر زدی ممنونم و من دوباره به روزم

هيچكس

چقدر این متن رادوست داشتم رفیق ازت ممنونم

شهریار

سلام خوش قلم یه چیزایی نوشتم اگه حالشو داشتی یه سر بزن