روزهای همیشه مانا

 

من عاشق رزهای سپیدم.

چه برای عزا و چه برای شادی... که دلم می خواهد روزی بیاید که دیگر هیچ لباس سیاهی نپوشم.... بشود لباسم رنگ همه گلهای دشت رنگارنگ خدا...

کولی بشوم زیر تابش نورهای طلایی رنگ خورشید تا رنگ سیاه موهایم را بشوید به سپید رنگ عشق... زیر باران بایستم تا قطره های ناب شبنم های عاشق را در گوشه چشمهای منتظرم عاشق تر کنم....

کاش یازده سال پیش در نقطه ـ الان ـ ایستاده بودیم.

می دانی یازده سال پیش که زنده بودی هنوز و هنوز دلت نگرانمان می شد... و ما چطور هیجان گونه های سرخمان را از چشمان نگرانت مخفی می کردیم....

کاش الان ها بودی تا شسته بودی چشمهایت را و می دیدی گرگ ها دیگر لباس بره نمی پوشند... وقیح شده اند انگار... انگار دیگر چشمهای  ـ تو ها ـ را بسته اند که خیالشان راحت است و از شکوه های تو نمی ترسند....

نیستی دیگر تا نذر کنی برای زنده برگشتن بچه ات از جبهه های جنگ آن روزها که ما نفهمیدیم تحمیلی بود یا تدبیری... 

 اما مادرها هنوز زنده اند. مادرها همیشه و تا ابد زنده خواهند ماند حتی اگر به زور بیایند و حق مادریت را بگیرند که یادشان رفته است که خدا در دانشگاه هایشان مدرک نگرفته است تا به نفع آنها رای دهد و حمایتشان کند...

سبدی از بی نهایتی های خدا تقدیم به تمام آنهایی که نفس کشیدند عشق به انسانیت را در کورسیاه سردابه های شیطانی تا بدانمو بدانیم که سپیدی همیشه می پوشاند سیاهی ها را...

تمام رزهای سپید تقدیم به جای پاهای تو که امروزها نشسته ای در کنار تمام آنها که رفته اند تا راه آمدن خورشید را گلفرش کنند...

/ 10 نظر / 12 بازدید

پیروز باشن و ماندگار بهرام[گل]

بگذاربی نام بمانم

[گل][ناراحت][خنده] گاهی منم دلم میگیره برای از دست دادن اونهایی که هرگز نباید برن .اونها مثل یه سخره از اومدن بلدوزرها روی ما جلو گیری می کنن.

بگذاربی نام بمانم

[گل][ناراحت][خنده] گاهی منم دلم میگیره برای از دست دادن اونهایی که هرگز نباید برن .اونها مثل یه سخره از اومدن بلدوزرها روی ما جلو گیری می کنن.

شیطان

گرگ ها دیگر لباس بره نمی پوشند... وقیح شده اند کجایی مادرم ؟؟

محمد درویش

راست میگویید ... وقیح شده اند که حق مادری را نادیده میگیرند و دلشان بیتاب نمی شود برای آنهایی که میربایند از دستان مادرهایشان...گرگ زاده شده اند از خری و خر گونه خواهند مرد این گرگهای بی غرور ... باید بگویم که شرمم آمد از "خر" که این حیوان بسیار بی آزار است و فهمیده ... خر قلعه حیوانات " بنجامین " را که میشناسی... بنجامین عزیز منظورم تو نبودی , منظورم همان خری است که دو روز پیش موتورسوار بود ... اینان روی تمام حیوانات نفهم و درنده را سفید کرده اند... اینها فرآورده های مهندسی ژنتیکی هستند که در آینده جایگزین سگهایی خواهند شد که وفا داری نخواهند آموخت... مطلب جدیدم را منتشر کردم

شیرین و فرهاد

دنیا بایست من می خواهم پیاده شوم تا همیشه در همین نقطه بایستم [گل]

نیوشا

با اجازه من هم سبدی از همون رزها رو تقدیمشون می کنم.

نرجس

سلام بهناز جان... وقتی نوشته هاتو می خونم قلبم شاد می شه ولی این بار با چشمام پر اشک شد. این هنر نوشتنت منو کشته ..... [زبان]

محکوم

گاهی فکر می کنم خدا هم همدست این جماعت شده و به ریش ما می خندد