بدون عنوان

می دانی چند نفرها بوده اند به انتظار دیدن رها شدن دستهای آشفته در یک آسمان
آبی؟

خیلی ها بوده اند و ندیدند اما هرگز....

چرا فکر می کنی من باید ببینم؟

این روزها نفسم سخت تنگتر شده است... این روزها سرب هوا سنگین تر از همیشه است.

/ 7 نظر / 12 بازدید
ماشا

سلام دوست من. وبلاگت را خواندم و مطالب و نوشته هایش را پسندیدم دوست دارم با هم تبادل لینک و اطلاعات داشته باشیم اگر موافقی خبرم کن. منتظرت هستم.

محمد درویش

این روزها انتظار سخت است ... این روزها نفس کشیدنم سخت تر شده ... این روزها همه جا فقط یک جفت چشم میبینم ... یک جفت چشم رنگی... [گل]

محکوم

هوای پر از سرب. هوای مسموم. تا کی باید نفس بکشیم در این هوا؟

هادی دشتی

مرسی بهناز جون از حضور گرمت وبلاگ خوبی داری اونم با اون همه لینک حیف که جای ما اون وسط خالیه.... بازم بهم سر بزن .[گل]

تنها

سلام ...هوا کمه نفس چیکار کنه؟

من که اهل رفتنم

این روزها زندگی سبکی تحمل ناپذیرش رو به رخ می کشه