داغت که بگیرد گریه هایت را فراموش می کنی

هر بار که به آوار نزدیک کوهها نگاه دوخته ام با خودم زمزمه کرده ام خوبست که ابدی نیستند. هر چقدر هم که بزرگ بشوند باز من ها از زیر نگاه سنگینشان بزرگتر می شویم... هرگز ابدی نخواهند شد و من از این مطمئنم. و همین هم کمی آرامم می می کند تا همچنان منتظر روزهای بهاری بمانم.

دوران خوش آن بود که با دوست به سر شد

باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

برای این روزها اصلا دلتنگ نخواهم شد. روزهای تلخ که دلتنگی ندارند. زجرهای ناتمام بشری هم. هر روز که در دامنه اختراعات‏، کشف جدیدی می کنم می بینم آخر گیجی های بهت زده بشریت شده ام. تا حالی که هنوز هرگز نشده است می پنداشته ام که بشرم وانسانم ... اما چند صباحی هست که سرگردان در بین مخلوقات نام و عنوان دیگری را به جستجو نشسته ام. آنقدر از بشریت دور شده ام که بتوانم این موجود دوپا را که سخت درگیر جا به جا کردن باسن مبارک بر اریکه خدایی است، به خوبی نظاره کنم و ای  کاش که خودش هم می توانست ببیند چقدر این رخت بر تنش زار است...

ای کاش...

/ 6 نظر / 16 بازدید
شیطان

دوران خوش آن بود که با دوست به سر شد .... [لبخند] یاقیش قصه تکرار تقلای انسان دوپاست که گیج و مبهوت ول میزنه ... سلام

علی

سلام دوست عزيز وبت خيلي زيباست و مطالب مفيدي گذاشتي به من هم سربزني خوشحال ميشم نظر يادتون نره با عضويت در سايت هرگونه سوال يا مشکل کامپيوتري خود را در تالار گفتمان سايت مطرح نماييد. اگه ممكنه منو با نام خدمات كامپيوتري آنلاين بلينكيد آدرس ما: www.onlineservicing.blogfa.com يا www.onlineservicing.vcp.ir با تشکر مديريت سايت

محمد درویش

[گل]

هیچکس

خب متن قشنگ ،‌نوشته ها پر مایه ها و کار درست اونقدر که با وجود غمگینی ذاتی سطور و نویسنده خواننده را پای خودش نگه میدارد اما رفیق گلم متن پر مایه را حیف است به پای غم خرج کنی !‌ کمی این دلتنگی لامصب را از وبلاگت مثل دستهایت جارو کن و از زندگی بنویس ! دلتنگی را نوشتن بد نیست گاهی وقتها دل را باز میکند اما همیشه نوشتن غم آدم را مزمن میکند یا اگر غمی هم نباشد به آدم تحمیلش میکند

مهرنوش

سلام..نمیدونستم قار قار کلاغ سپیدم را به همین زودی دیگر تحمل نخواهند کرد.در منزل قدیمی ام منتظر قدم های مهربانی که باعث شد تسلیم نشوم؛ هستم.قربانت : مهرنوش